تنها...
ن : ǞЯƮiП
ت : چهار شنبه 11 تير 1393
ز : 11:2 |
+

بسوز ای دل ! که تو نه عاشقی را بلدی ... و نه عشق را می فهمی ...
بسوز ای دل ! هر چند می دانم ، تو حتی سوختن را هم تاب نمی آوری ...
بسوز ای دل ! تو را چه به عشق طلب کردن ؟ تو را چه به ادعای عطش عشق داشتن ...
بسوز ای دل ! دل های عاشق از آتش عشق می سوزند ... ولی تو از آتش فراق عشق بسوز ...
بسوز ای دل ! و بشکن ... اگر می توانی بشکن ... بشکن که عاشقی کار تو نیست ... عشق ، مرد می خواهد ...
بشکن ای دل ! هر چند صدای تو هیچ گاه به خوش اهنگی قلب های شکسته از عشق نمی شود ...
بشکن ای دل ! نگذار بگویم که تو حتی شکستن را هم نمی دانی ...
بشکن ای دل ! و بسوز ... می سوزی یا بسوزانمت ؟ ... چه می گویم ؟ ... من حتی سوزاندنت را هم بلد نیستم ... بگذار همچنان بی نصیب بمانی ، شاید سوختن و شکستن را بیاموزی ...
نظرات شما عزیزان:
مطهره 
ساعت8:56---14 تير 1393
فوق العادسسسسسسسسسسسسسسس جایی برای حرف نزاشتی لایییییییک
مهتاب 
ساعت17:58---12 تير 1393
سعی کن آرزوی دیگران باشی!
نه آویزون دیگران..
raha 
ساعت10:47---12 تير 1393
میخواهمــــــ برایت تنهایـــ ــ ـی را معنی کنمــــــ :
در ساحل کنار جاده نشسته ای ...
هوای سرد،
صدای باد،
انتــــــظار انتــــــظار انتــــــظار … … …"
دستت می سوزد با سیگار !
به خودت می آیی،
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،
نه" دستی" که شانه هایت را بگیرد،
نه" صدایی "
که قشنگ تر از باد باشد ...
"تنهایـــ ــ ـی "یعنی این